اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
409
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
دو نفر از انصار يعنى ابو دجانه و سهل بن حنيف كه اظهار نيازمندى كردند ، بخش كرد . در اين غزوه بود كه مسلمانان شراب نوشيدند و مست شدند پس حرمت شراب فرود آمد . جنگ خندق [ 1 ] سپس در سال ششم ، پنجاه و پنج ماه پس از رسيدن رسول خدا به مدينه ، غزوه خندق كه روز احزاب باشد پيش آمد . قريش نزد يهود و ديگر قبيله ها فرستادند و آنها را بر جنگ با رسول خدا وادار مىنمودند . پس مردمى از قريش در جايى بنام » سلع « فراهم آمدند و سلمان فارسى به رسول خدا پيشنهاد كرد كه خندقى بكند ، پس خندق را حفر كرد و براى هر قبيله اى اندازه اى قرار داد كه تا آنجا بكنند و رسول خدا خود همراه آنان مىكند تا از كندن خندق فارغ شد و براى آن درهايى قرار داد و از هر قبيله اى مردى به پاسبانى بر درها گماشت و زبير بن عوام را فرماندهشان ساخت و او را فرمود كه اگر نبردى پيش آيد ، نبرد كند . عده مسلمانان هفتصد مرد بودند و مشركان هم رسيدند و از كار خندق در شگفت شدند و گفتند عرب اين كار را نمىشناخت . پنج روز بماندند و روز پنجم كه شد ، عمرو بن عبد ود و چهار نفر از مشركان : نوفل بن عبد الله بن مغيره مخزومى ، و عكرمة بن ابى جهل ، و ضرار بن خطاب فهرى و هبيرة بن ابى وهب مخزومى ، بيرون آمدند . پس على بن ابى طالب عليه السلام بسوى عمرو بن عبد ود بيرون آمد و با او نبرد كرد و او را كشت و ديگران گريختند . اسب نوفل بن عبد الله بن مغيره او را برو در انداخت ، پس على خود را رساند و او را كشت . خدا بر مشركان بادى و تاريكيى را فرستاد پس گريزان بازگشتند بىآنكه به چيزى توجه كنند تا آنجا كه ابو سفيان بر شتر دست بسته خود سوار شد و چون خبرش به رسول خدا رسيد ، گفت : پيرمرد بشتاب گرفته شد . بروايت بعضى سه روز بود كه
--> [ 1 ] ل : ص 50 ( در سال پنجم : سنة الأحزاب ) .